تبليغاتX
دوست داشتن
دوست داشتن

عاشقتم


دوست داشتنو تجربه کنید

 دوستای گلم سلام

 

امیدوارم خوب باشید

من ارشم ۱۷ساله از شیراز

این وبو ساختم تا همه بفهمن عشق چیه

منم کسیرو دوست دارم

همه عاشق یه نفر که هستن

پس باید به من حق بدید که این وبو زدم

من يه رپرم كه رو دست ندارم

 كساني كه رپو دوس دارن ميتونن بيان اف بزارن

اينم پست من

asemony_ha5

 

یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 |

تقديم به تو نازنين

سلام

من اين وبو ساختم تا به  عشق خود ثابت كنم كه هميشه به يادشم

اين جملاتو به تو تقديم ميكنم

چهارشنبه دهم تیر 1388 |

دل تنگتم

 تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم

 
تو مثل شمعداني ها پر از رازي و زيبايي


 


و من در پيش چشمان تو مشتي خاک گلدانم


 

 
تو درياي تريني آبي و آرام و بي پايان


 


و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم


 


تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف 


 


و من در آرزوي قطره هاي پاک بارانم


 


نمي دانم چه بايد کرد با اين روح آشفته 


 


به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم


 


تو دنياي مني بي انتها و ساکت و سرشار


 


و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم


 


تو مثل مرز احساسي قشنگ و دور و نامعلوم


 


و من در حسرت ديدار چشمت رو به پايانم


 


و مثل مرهمي بر بال بي تجان کبوتر


 


و من هم يک کبوتر تشنه باران درمانم


 


بمان امشب کنار لحظه هاي بي قرار من


 


ببين با تو چه رويايي ست رنگ شوق چشمانم


 


شبي يک شاخه نيلوفر به دست آبيت دادم


 


هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم


 


تو فکر خواب گلهايي که يک شب باد ويران کرد


 


و من خواب ترا مي بينم و لبخند پنهانم


 


تو مثل لحظه اي هستي که باران تازه مي گيرد


 


و من هچون پرستويي ز عشقت بي تاب و حيرانم


 


تو مي آيي و من گل مي دهم در سايه چشمت


 

 
و بعد از تو منم با غصه هاي قلب سوزانم


 


تو مثل چشمه اشکي که از يک ابر مي بارد


 


و من تنها ترين نيلوفر رو به گلستانم


 


شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده


 

 
و شايد يک مه کمرنگ از شعري که مي خوانم


 

 
تمام آرزوهايم زماني سبز ميگردد


 


که تو يک شب بگويي دوستم داري تو مي دانم


 


غروب آخر شعرم پر از آرامش درياست


 


و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم


 


به جان هر چه عاشق توي اين دنياي پر غوغاست


 

 
قدم بگذار روي کوچه هاي قلب ويرانم


 


بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد 


 


دعا کن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم  


 

 

چرا به من می گویند ،دوستش نداشته باشم مگر دوست داشتن جرم است ؟ من نمی فهمم که چرا دوست داشتنش مرا به گناه خواهد کشاند من گناه نمیکنم من گناه را دوست ندارم ولی او را چرا... من او را فرا موش نمیکنم... من دوستش دارم و اور ا فراموش نمیکنم  

 دست من نیست، عاشقم.

 

اگر دوست دارم همیشه در کنار تو باشم، دستانت را بگیرم  و بر لبانت بوسه بزنم و غرق در آغوش گرم تو شوم، دست من نیست، عاشقم.

اگر هر روز طلوع خورشید، اولین طلوع تو در قلب و روح مرا یادآور می شود و شب چون به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم، به یاد تو می افتم، دست من نیست، عاشقم.

اگر تو همه زندگی و فکر و ذکر  اندیشه و جان من شده ای، دست من نیست، عاشقم.

اگر همه ابرهای جهان بغض اندوهناک خود را در چشم من خالی می کنند و چشمانم همیشه باران را به تو هدیه می دهند، دست من نیست، عاشقم.

اگر لحظه های دور از تو بودن،  این همه سخت و جانکاه است،  دست من نیست. عاشقم.

اگر کلمات من با تو بوی دیگری می گیرند، واژه ها با تو جان می گیرند، جانم با تو رنگ می گیرد، نیمه شب حضور تو را احساس می کنم و اوج می گیرم و لحظه  هایم معطر می شود، دست من نیست. عاشقم.

اگر همه فصل های زندگی من بی تو سرد است و با تو بهاری می شوم، دست من نیست. عاشقم.

 

نظر بده ديگهههه ... !!!

آوای سکوت

گل واژه های عاشقانه فراوانند و هر روز در میان کوچه و بازار، پسرکان و دخترکان به ارزانی آن را بر زبان می آورند، خطاب به آنان که کمتر بهره ای از موهبت ادراک دارند.

و من امروز در میان شوق حیرت افزای دلم به سوی تو، نمی دانم از میان این همه کلمات عاشقانه کدام را برگزینم که شایسته تو و عشق تو باشد و بتواند ساکن حریم دل من را لحظه ای کوتاه تا تنگنای زبان و بیان آورد و سکوت دل را با صدای گلو درهم آمیزد. کدام کلام می تواند تنها بخشی کوچک از احساس درون را بنمایاند؟ واژه های عاشقانه را بسیار دوست دارم اما در برابر عشمت عشق به تو حقیر و ناچیزند.

پس بگذار امروز هم در کویر واژه ها گم نشوم و در جنگل سبز سکوت به تو فکر کنم و روزم را با تو سپری نمایم. بگذار تو آوای دل من را بخوانی که از هزار هزار واژه عاشقی گویاتر است. بگذار از نزدیک ترین جایگاه قلب تو را لمس نمایم.

"در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح و چنان بی تابم که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت، بدوم تا سر کوه. دورها آوایی است،که مرا می خواند.»

اجازه هست به عشق تو، توی کوچه ها داد بزنم؟

روی پشت بوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؛

اجازه هست که هر نفس ترانه بارونت کنم؟

ماه و ستاره رو بازم فدای چشمونت کنم؛

اجازه هست که خنده هات قلبمو از جا بکنه؟

بهت بگم عاشقتم، دوست دارم یه عالمه؛

اجاز هست بهت بگم عشق تو توی سینمه؟ 

جونمو هم به پات بدم بازم برای تو کمه؛

به من بگو، بگو به من، بگو منو دوسنم داری؟

بگو که واسه هوست پا روی دلم نمی ذاری

 

اجاز هست نگاهتو توی خاطرم قاب بکنم؟ 

چشمی که بدخواهمونه به خاطرت خواب بکنم؛

اجازه فریاد بزنم توی قلبمی تا به ابد؟

بدون اگه رسوا بشم بخاطرت خوبه نبرد؛

اجازه هست کنار تو به اوج ابرهام برسم؟

دست توی دستمو برم به فردا برسم؛

اجازه هست دریا بشم، کویرو پیومنه کنم؟

تو صدف دلم بشی، من توی دلت خونه کنم؛

اجازه هست یه لحظه باز توی چشات نگاه کنم؟

با یک نگاه بی ریا روی غمو سیاه کنم؛

اجازه هست ... ؟

 

 

 

شنبه شانزدهم شهریور 1387 |

باور كن i love you

حالا با یک گیتار شکسته

منه تنها منه خسته

چی بگم دلم شکسته

باره تنهایی رو بسته

تو که رفتی ز پیشم

من اینجا تنها میشم

تنهای تنها می مونم

من دیگه عاشق نمی مونم

حالا که دوستم نداری

چرا تنهام میزاری

دوست دارم بهم بگی تو

من چه اشتباهی کردم

شایدم باور کنم من

که یه گناهی کردم

****

****

 

 

 از روزی که تو رفتی

                       پریده رنگ شادی

                                   اما خورشید می تابه

                                             مثل یک روز عادی

                          چطور هنوز پرنده

             داره هوای پرواز

                              چطور هنوز قناری

                                         سر می ده بانگ اواز

                                 مگر خبر ندارن

                   تو رفتی از کنارم

        چرا بهت نگفتن

                        بی تو چه حالی دارم

                                            به چشم خسته من

                           اسمون از سنگ شده

           لعنت به این تنهایی

                            دلم برات تنگ شده

                                            افتاب نشسته روی

                             گلهای سرخ قالی

                   خیال تو کنارم

      تو این اتاق خالی

                           عطر تنت پیچیده

                                      توی اتاق خوابم

                                           با تو چه جون گرفته

                               ترانه های نابم

                  از تو هزارتا قصه

     چه جاودانه ساختم

                   قلب پر از غرور

                            چه عاشقانه باختم

                                          اسمت به روی لبهام

                                 توی ترانه هامه

               بغض گرفته ی عشق

             تو غربت صدامه 

                        قلب پر از سکوتم

                                    دلتنگ از این جدایی

                                            بی تو ببین چه سرده

                                 تابستونه تنهایی

        به چشم خسته ی من

                        اسمون از سنگ شده

                                لعنت به این تنهایی

                                          دلم برات تنگ شده

شنبه دوم شهریور 1387 |

قواعد دوست داشتن

قواعد دوست داشتن

زندگی  زوجین مانند یك بازی است كه مهره های آن دائم در حال جابه جایی هستند. در بهترین حالت آن دو نفر مانند چراغ مه شكن هستند و راه یكدیگر را روشن می كنند. همچنین نقاط ضعف هم را آشكار می كنند كه موجب رشد دو طرف و پایداری علاقه  می شود اما این تعادل را چگونه می توان حفظ كرد؟ خیلی ساده و با رعایت قواعد بازی می توان این كار را انجام داد.


مهمترین قواعد دوست داشتن به قرار زیر است:

 هنگام صحبت با همسر خود توجه داشته باشید كه زمان و مكان صحیحی را انتخاب كرده اید. نباید با طعنه یا خشونت صحبت كرد. احساسات خود را هنگام گفتگوهای منطقی زیاد به بازی نگیرید. از گله كردن بپرهیزید. به یك توافق برسید. تشویق و تحسین در زندگی های موفق نقش بسیار مهمی برعهده دارند.


1ـ خود را دوست بدارید

كسی كه اعتماد كافی به خود ندارد نمی تواند از احساسات طرف مقابل به درستی قدر شناسی كند. به این ترتیب موفق می شوید: دست از كار كردن مانند سیندرلا بردارید. این در صورتی است كه خود را به درستی ارزیابی نكرده باشید. برنامه خود را تغییر دهید. شعارتان این باشد، بهترین چیزها برای خودم! برای خود چیز تازه ای بخرید، به سینما بروید. كسی كه با خودخواهی به برآورده كردن خواسته ها و اهداف خود بیندیشد، نتیجه عكس آن را می گیرد. علاقه به خود در اثر ارتباط عاطفی و روحی با « همسر » به دست می آید، نه در حل كردن مشكلات به تنهایی.


2ـ مسئولیت خود را برعهده بگیرید

هر كس طراح خوشبختی  خود است.

به این ترتیب موفق می شوید؛

اگر فكر می كنید خوشبختی  در دوستی خود به خود به وجود می آید، در اشتباه هستید. علاقه هم مانند یك غذای لذیذ باید درست شود. فعال شوید!دوستی ایده آل محصولی از عقاید، اهداف و همكاری است. باید سؤال زیر را برای خود مطرح و آن را حل كنید، آیا اصلاً به زندگی زناشویی  علاقه ای دارید؟ همسر شما باید دارای چه ویژگی هایی باشد ؟ در كجا می توانید او را بیابید؟ و هنگامی كه او را یافتید باید بین واقعیت و تصورات خود تعادلی برقرار كنید.

 

۳- ارتباط خود را تازه و شاداب نگه دارید

رازِ داشتن ارتباط خوب و درازمدت این است كه دائم به آن رسیدگی كنید. به این ترتیب موفق می شوید گاهی اوقات او را به طرز مطبوعی غافلگیر كنید. به پیك نیك بروید، تا جایی كه امكان دارد با هم بخندید. اتفاقاتی را به خاطر بیاورید كه هر دو در آنها نقش داشته اید. در برخی موارد موضوعات كوچك را همواره رعایت كنید. بعضی از این مسائل همیشه ثابت مانند لنگری هستند كه كشتی احساسات را در دریای توفان نگه می دارند و شما را به آرامش  می رسانند.

 

شنبه نوزدهم مرداد 1387 |

تو رو خدا برگرد

چرا رفتي نازنين؟

من ديگه دارم دق ميكنم . فكر نكن از اينكه تو رفتي من ناراحت نشودمو ككم نگزيد. خودت خوب ميدوني چه

حالي دارم.  ديگه نميدونم چي كار كنم.

اين چشمام باز چرا بارونين

شبا هميشه به همين ارومين؟

ببين منو كه باز اينجا تنهام

بشين نرو. بي تو غرق غم هام

سخته برام كه پر از كينه شم

وقت تعبير خوابمه پس بيا پيشم

وقتي پيشمي چشماي من برق داره

باتو بودن واسم خيلي فرق داره

انگار كه دل من باز هواي شب داره

قلبم ميخواد عاشق باشيم يك باره

بيا پيش من موهات افشون باشه

شايد خواب من خيالو افسون  باشه

زمستون من باتو بهاره

وقتي نيستي دل هواي گريه داره

بهت ميگم كه فقط مال من باش

واسه پرواز دوتا بال من باش

بهش گفتم وقتي رفتي بستي دستم

خيلي راحت گفتي عاشق هستم

اشتباه از من يه بار بخشش از تو

بيا مرحم شو بده تسكين دردو

تو بردي شرق تو بدون من كم اوردم

نبودي روزارو به يادت ميشمردم

عسلي نگاتو ندزد از من

دلو بگير به اسمون ببر بازم

دل بستم به تو تا اخر خط هستم

دل بندم از دنيا دل كندم

دل تنگم هنوز با تو يك رنگم

ميجنگم تو رو بيارم به چنگم

تورو خدا باز برگرد

شما فكر ميكنيد كه مياد؟

من بايد چي كار كنم تا بازم بياد؟

لطفا نظر بگذاريد

 

سه شنبه یکم مرداد 1387 |

اينم به شعر زيباي ديگه

اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت

 این منم چون گل یاس نشستم سر راهت

تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم

 اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم

 اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده

تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده

اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم

 میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم

 تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند

تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم

 

سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 |

انواع عشق

  • عشق حیرانی - اصطلاح حیرانی (Agape) توسط مسیحیان اولیه (و به خصوص یونانیان، ریشه این کلمه یونانی است) برای اشاره به پذیرش بی قید و شرط و دوست داشتن یک فرد اطلاق شده‌است. این نوع از عشق بر اساس تصمیم و نه احساسات شکل می‌گیرد.
  • عشق با وقار - نوعی رفتار مودبانه وموقرانه که در اواخر قرون وسطی در مورد خانم‌ها و عاشقان آنها به کار می‌رفت
  • عشق آزاد - رابطه جنسی بر اساس انتخاب فرد که محدود به ازدواج نمی‌شود
  • شیفتگی - در عهد جدید به معنای عشق احساسی مشروط به کار می‌رود یعنی «دوستت دارم چون..»
  • عشق افلاطونی یک رابطه نزدیک که درآن رابطه جنسی وجود ندارد یا سرکوب یا محدود شده‌است.
  • عشق ظاهری - رابطه عاشقانه‌ای که در آن پختگی لازم وجود ندارد و «راستین» نیست. این کلمه دارای بار معنایی منفی است و تاکید دارد که عشق در دوران جوانی معمولا کمتر راستین وواقعی است.
  • عشق راستین - عشق بدون قید و شرط یا انگیزه خاص. دوست داشتن فرد فقط به خاطر خود و نه رفتارها یا عقایدش. همچنین به عشق بی قید و شرط اشاره دارد.
  • شهوت - عاطفه بر اساس شهوت و تمایل به ارضای نفس.
  • عشق لحظه‌ای - عشقی که در لحظه‌ای که فرد برای اولین بار با فردی تماس می‌گیرد به وجود می‌آید. از این عشق به مراتب در داستانها و ادبیات یاد شده‌است وبه “ love at first sight ” معروف است.

اجازه هست به عشق تو، توی کوچه ها داد بزنم؟

روی پشت بوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؛

اجازه هست که هر نفس ترانه بارونت کنم؟

ماه و ستاره رو بازم فدای چشمونت کنم؛

اجازه هست که خنده هات قلبمو از جا بکنه؟

بهت بگم عاشقتم، دوست دارم یه عالمه؛

اجاز هست بهت بگم عشق تو توی سینمه؟ 

جونمو هم به پات بدم بازم برای تو کمه؛

به من بگو، بگو به من، بگو منو دوسنم داری؟

بگو که واسه هوست پا روی دلم نمی ذاری

 

اجاز هست نگاهتو توی خاطرم قاب بکنم؟ 

چشمی که بدخواهمونه به خاطرت خواب بکنم؛

اجازه فریاد بزنم توی قلبمی تا به ابد؟

بدون اگه رسوا بشم بخاطرت خوبه نبرد؛

اجازه هست کنار تو به اوج ابرهام برسم؟

دست توی دستمو برم به فردا برسم؛

اجازه هست دریا بشم، کویرو پیومنه کنم؟

تو صدف دلم بشی، من توی دلت خونه کنم؛

اجازه هست یه لحظه باز توی چشات نگاه کنم؟

با یک نگاه بی ریا روی غمو سیاه کنم؛

اجازه هست ... ؟

 

 

سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 |

عشق

دوست داشتن درست مثله ايستادن توي سيمان خيسه .

 هرچقدر بيشتر توش بموني سخت تر جدا ميشي

و اگر هم بتوني ازش بيرون بياي ،

حتما ردپات باقي ميم

بیا که تا نفسی هست یار هم باشیم          به غنچه های محبت بهار هم باشیم
...................................................
     آزمودم زندگی دشت غم است         شادیش اندوه و عیشش ماتم است
...................................................
در میان جمع مردان یا همیشه مرد باش       یا دم از مردی مزن یا یکسره نامرد باش
...................................................
بمیرم من واسه اون دلشکسته         که چون من خیری از دنیا ندیده
...................................................
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتراست      کارم از گریه گذشته به خودم میخندم
...................................................

 

نظر یادت نره ...

در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان ، قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس محکوم شد به تنهایی و مرگ کنار چوبه دار از من خواستند  تا آخرین   خواسته ام را بگویم و من گفتم : به تو بگویند ... دوستت دارم .

-----------------------------------------------

ونه!!!

دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 |

این شعرو بخون

اي عشق، اي ترنم نامت ترانه ها
معشوق آشناي همه عاشقانه ها

اي معني جمال به هر صورتي که هست
مضمون و محتواي تمام ترانه ها

با هر نسيم ،دست تکان مي دهد گلي
هر نامه اي ز نام تو دارد نشانه ها

هر کس زبان حال خودش را ترانه گفت:
گل با شکوفه ،خوشه گندم به دانه ها

شبنم به شرم و صبح به لبخند و شب به راز
دريا به موج و موج به ريگ کرانه ها

باران قصيده اي است تر و تازه و روان
آتش ترانه اي به زبان زبانه ها

اما مرا زبان غزلخواني تو نيست
شبنم چگونه دم زند از بي کرانه ها

کوچه به کوچه سر زده ام کو به کوي تو
چون حلقه در به در زده ام سر به خانه ها

يک لحظه از نگاه تو کافي است تا دلم
سودا کند دمي به همه جاودانه ها

 

 

سلام بر نگاه تو بلند آسماني ام
كه ازحضيض خاكها به اوج مي كشاني ام

من از تبار لحظه هاي تند سير زندگي
تو از تبار ديگري، بهار جاوداني ام

سراسر وجود من پر است از صداي تو
وجود من فداي تو، بيا به ميهماني ام

به ذره ذره جان من طلب زبانه مي كشد
ولي در اين حصارها اسير ناتواني ام

رسيده ام به مرگ خود، دراين غروب واپسين
بيا به چشم من نشين ، تمام زندگاني ام

شنيده ام كه مي رسي، نشسته ام به راه تو
سلام بر نگاه تو، بلند آسماني ام

شنبه بیست و دوم تیر 1387 |

نازی جون i love you

 

شنبه بیست و دوم تیر 1387 |

این رپو به تو نازنین تقدیم میکنم

نشستم یه گوشه ای یه اتاق تاریکو تنها

شدم خیره به در باکوله باری ز غم ها

یه نگا میکنم به در یه نگا به تلفن

یه حس میگه خاطراتو مچاله کن

چطوری فراموشت کنم تویی نفس برام

نذاشت توی دنیا برام هیچ کس مرام

یه حس میگه عمر من شده تلف

یه حس دیگه میگه فقط اون بوده هدف

جون من بسته به جونت نفسم به نفست

چقدر بمونم انتظار دیگه بسته

سکوتو بشکن پا بزار یه بار رو غرورت

این منه عاشق هر روز منتظر غروبه

تا اون روز که بیای چشم میدوزم من به در

تا بیای ببینی منتظرم با چشم تر

فکرت نمیره از ذهنم بیرون برا یه لحظه

یاد نگات که میافتم  دستام میلرزه

دوشنبه هفدهم تیر 1387 |

عاشقتم

من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر.
من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني،

در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد.
من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گل مريم و تمام سخاوت هاي

عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي
کوچک، برايش يک خاطره باشد.
او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛ يا آن

دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است.
اي.... ،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هديه مي دهم که قلبش بعد

از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد.
همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم
...
تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛

ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟آيا او بيشتر از
من براي تو گريسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز
ولي، تو در عين ناباوري، او را برگزيدي...
مي دانم... من دير رسيدم...خيلي دير...خيلي
...
يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برايت تنگ مي شود
.
روزهايي که تو را نمي بينم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم، به فاصله بين

من و تو،...
هر روز به خود مي گويم کاش شيشه عمر غرورم را شکسته بودم

کاش به تو مي گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد...

 

www.keyvan-67.blogfa.com

 

یک غم و صد تنهایی دلم نمی سوزد به یاد آن روزها و شب هایی که برایت شعر می سرودم به یاد آن شب هایی که ستاره ای پیدا کردم و اسم تو را روی آن گذاشتم . باز نگاهم به آسمان خیره شد و اسم تو را صدا زدم ، ولی هیچوقت صدایی از تو نیامد . بمان همان جایی که خنده هایت بهاری اند و اشک هایت پاییزی و من اینجا در گذشته تو فراموش شده ام و آلبوم خاطراتت را ورق می زنم . گله ای ندارم برای تنهایی ها و اشک هایی که تو را صدا می زنند . تو بگذر و برو برای همیشه با همان چتری که از زیر بغض باران می گذرد . و من سوختن و ساختن را انتخاب کرده ام و باز هم موردی نیست و باز بغض ها می شکنند و ما در اشک خود را پیدا می کنیم . راست می گفتی من همان عروسک تنهایی های تو بودم

 

در کلبه تنهایی من چیزی جز انتظار نیست . دیوار های کلبه ام دیگر واژه های انتظار را خوب نمی فهمند . پنجره کلبه ام به روح پاییزی عادت کرده است و می داند ، از اشکهایم می فهمد که انتظارم برای کیست . نیلوفر های کنار پنجره ام برای آمدنت دست دعا بلند کرده اند . کبوتر سفید بام کلبه ام می داند انتظار تو را می کشم . می رود تا شاید خبری را برایم بیاورد ولی هرگاه باز می گردد در چشمانش سنگینی غمی را حس می کنم ، چیزی نمی گوید و پر می کشد . می داند اگر بگوید خبری از مسافر تو نبود اشک هایم سرازیر می شوند . من به شقایق هایم آب نمی دهم آنها با اشکهایم پرورش یافتند .

آسمان را خبر کردم که هرگاه پرتو های عشقت را به من تابیدی آفتابی شود ولی سالهاست که آسمان دهکده ام ابری است و می بارد . ای بهاز زندگیم ! بیا ، بیا تا پنجره ام از من خسته نشده ، بیا تا گلهایم با من قهر نکرده اند . بیا تا کبوترم حرفی برای گفتن داشته باشد ، بیا تا آسمانم آفتابی باشد ، بیا و به این انتظار پایان ده .

جمعه چهاردهم تیر 1387 |

گل نازم

همه دنیا ، آسمون ، خورشید و دریا

                        نمی ارزن به نگاهت دختر شهر پریا

   عطر گل های بهاری ، صدای نم نم بارون

                        می پیچه وقتی تو باشی وسط دشت و بیابون

تو یعنی شوق و طراوت ، یعنی عشق سه حرفی

                         دلیل احساس رویش در رگ درخت برفی

ای گل خوب بهارم ، تا ابد بمون کنارم

                         زندگی برام عزیزه وقتی که من تو رو دارم ...

www.keyvan.com2.ir

باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم

آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم

خوابم شکست و مردم چشمم به خون نشست

تا فتنه ی خیال تو برخاست در دلم

خاموشی لبم نه ز بی دردی و رضاست

از چشم من ببین که چه غوغاست در دلم

من نای خوش نوایم و خاموشم ای دریغ

لب بر لبم بنه که نواهاست در دلم

دستی به سینه ی من شوریده سر گذار

بنگر چه آتشی ز تو برپاست در دلم

زین موج اشک تفته و طوفان آه سرد

ای دیده هوش دار که دریاست در دلم

باری امید خویش به دلداری ام فرست

www.keyvan-67.blogfa.com

 

اي کاش مي توانستم نشان دهم، I wish l could make you.

که تا کجا دوستت دارم. Understand how l love you

هميشه در جستجو هستم، l am always seeking but

اما نميتوانم راهي بيابم... cannot find a way….

به آن آني در تو عاشقم، l love in you a something

که تنها خود کاشف آنم that only have descovered

آني فراتر از تويي که دنيا مي شنا سد، the you_ which is beyond the

و تحسين مي کند. you of the world that is

آني که تنها وتنها از آن من است. admired and known by others

آني که هرگز رنگ نمي بازد، a you which is eapecially mine

وآني که هرگز نمي توانم عشق از او بر گيرمWhich cannot evto love

 

www.keyvan-67.blogfa.com

 

هر شب وقتی تنها میشم حس می کنم پیش منی،

دوباره گریم می گیره انگار تو آغوش منی

روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه،

با اینکه نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه

بارون میباره و تو رو دوباره پیشم می بینم،

اشک تو چشام حلقه میشه دوباره تنها میشینم

قول بده وقتی تنها میشم بازم بیای کنار من،

شبای جمعه که میاد بیای سرِ مزارِ من

دوباره باز یاد چشات زمزمه ی نبودنم،

ببین که عاقبت چی شد قصه ی با تو بودنم

خاک سرِ مزارِ من نشونی از نبودنم ،

دستای نامردم شهر جنازه ام ربودنه

به زیر خاکمو هنوز نرفتی از یاد من ،

غصه نخور سیاه نپوش گریه نکن برای من

دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم ،

رو سنگ قبرم بنویس تنهاترین تنها منم


 

سکوت، سکوت کردی سکوتی تلخ سکوتی که حتی نگفتی برای چه از کنارم می روی با رفتنت بغضم ترکید و سکوتی که آن همه مدت با من بود شکست .آنقدر اشک ریختم تا قلبم کمی آرام گرفت . چون تازه فهمیدم تو را در کنارم احساس نمی کنم همیشه چشمانم به در بود تا روزی بیایی تا این سکوت لعنتی بشکند و به تو بگویم چقدر دوستت دارم و به داشتنت در کنارم احتیاج دارم روزها و ماهها می گذرد اما باز هم یاد و خاطرت در ذهنم همیشه زنده است . لحظه ای که بار سفر می بستی آهی از ته دل کشیدی و گفتی روزی برمی گردم ولی سالها از آن روز لعنتی می گذرد اما هنوز هم برنگشتی و خبری از تو ندارم منتظرت خواهم نشست و اما تو ...تو اگر می خواهی روی ...رو!! ولی بدان که من ،ماندگارم

www.keyvan.com2.ir

جمعه چهاردهم تیر 1387 |

همیشه در قلبمی

 

سلام

ایندفعه با چند تا مطلب عاشقانه اومدم

مطالب به نظر من که خیلی قشنگه

شما هم بخونین، حتما خوشتون میاد

 

مطالب عاشقانه.....عکسهای زیبا WWW.farhadkazemi.blogfa.COM

 

.:.اول یه شعر عشقولانه ی واقعا زیبا.:.

 

گفتم نرو پرپر میشم

 

گفتی: میخوام رها باشم

 

گفتم: آخه عاشق شدم

 

گفتی:میخوام تنها باشم

 

گفتم: دلم

 

گفتی: بسوز

 

گفتی: یه عمری باز هنوز

 

گفتم: پس عمرم چی میشه

 

گفتی: هدر شد شب و روز

 

گفتم: آخه داغون میشم

 

گفتی: به من خوش میگذره

 

گفتم: بیا چشمام تویی

 

گفتی: آخر کی میخره

 

گفتم: منو جنس میبینی؟

 

گفتی: آره بی قیمتی

 

گفتم: یه روز کسی بودم

 

با من نکن بی حرمتی

 

گفتم: صدام میمیره باز

 

گفتی: با درد بسوز بساز

 

گفتم : حالا که پیر شدم

 

گفتی: که از تو سیر شدم

 

گفتم: تمنا میکنم

 

گفتی: میخوام خردت کنم

 

گفتم: بیا بشکن تنو

 

گفتی: فراموش کن منو

 

مطالب عاشقانه.....عکسهای زیبا WWW.farhadkazemi.blogfa.COM

 

.:. اینم یه شعر باحال عشقی دیگه .:.

گفتمش : دل میخری؟  

گفتا چند؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند!

خنده کرد و دل ز دستانم ربود

تا به خود  باز آمدم او رفته بود

دل ز دستانش بر زمین افتاده بود

جای پایش روی دل جا مانده بود !!!

مطالب عاشقانه.....عکسهای زیبا WWW.farhadkazemi.blogfa.com

.:. اینم یه مطلب قشنگ .:.  

از خدا پرسیدم چی دوست داری؟

گفت :سخاوت

دیوانه گفت: حماقت

غم گفت: ملامت

کوه گفت:صلابت

معشوق گفت: نگاهت

فدای تو که گفتی: رفاقت

 

چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 |

عاشقی

ه زندان منست

آتشک

ای دوست

دلت همیشه زندان منست

آتشکده عشق توازآن منست

آن روز که لحظه وداع من وتوست

آن شوم ترین لحظه پایان منست

ده عشق توازآن منست

عاشقی راشرط اول ناله وفریاد نیست

تاکسی ازجان شیرین نگذردفرهادنیست

عاشقی مقدور هرعیاش نیست

غم کشیدن صنعت نقاش نیست

درتاریکی چشم هایت راجستم

درتاریکی چشم هایت رایافتم

وشبم پرستاره شد 

 

اگه بگى دوستم دارى  

             تا آسمون پر مى گیرم

                زندگى گذشتم رو، دوباره از سر مى گیرم        

اگه بگى دوستم دارى

          مى میرم و زنده مى شم

             روشن تر از روز خدا ،خورشید تابنده مى شم

اگه بگى به غیر من

             کسى تو دنیا ندارى

               رو گفته هاى  این و اون   از ته دل پا  بزارى

من هم برات فدا مى شم

              گریه بى صدا مى شم

                           اگه بگى یار منى

                                   همدم و غمخوار منى

من هم برات یار مى شم

             یار وفادار مى شم!...

 

love

سه شنبه یازدهم تیر 1387 |

عاشق


سکوتم را به باران هدیه کردم،تمام زندگی ام را گریه کردم،نبودی در فراق شانه هایت،به هر خاکی رسیدم تکیه کردم، عاشقانه ، عارفانه ، بی بهانه ، خالصانه ، با صداقت ، بی نهایت ، تا قیامت، دوستت دارم


 


خنده ات را به همه بده ولی لبانت را به یک نفر.عشقت را به همه بده ولی وجودت را به یک نفر.بزار همه عاشقت باشند ولی خودت عاشق یک نفر باش.


 


با نگاهم به گل گفتم:از تو زیباتر چیست؟گفت:زندگی.زندگی کردم دیدم زیباست اما بی وفاست.به زندگی گفتم :از تو زیباتر چیست؟گفت:عشق.عاشق شدم دیدم زیباست اما میسوزاند.به عشق گفتم این چه رسمی است؟از تو زیباتر چیست؟گفت:دوستی .یاری جستم و در اوج زیباییها غرق شدم.


 


یادته یه روز بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده....گفتم اگه بارون نیومد چی؟گفتی اگه چشمای قشنگ تو بباره آسمون گریش میگیره....گفتم یک خاهش دارم:وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار.گفتی بهم چشم.حالا امروز من دارم گریه میکنم نه آسمون میباره و نه  تو  کنار منی


 


ما همیشه دنبال اینیم که صداهای بلند رو بشنویم......همیشه پر رنگ ها رو میبینیم......همیشه سخت ها رو می خوایم.....غافل از این که خوبها آسان میان،بی رنگ میمانند،بی صدا می روند


 


در عمق چشمان زیبایه تو مفهومیست به نام عشق که در قلبت نهفته


 


دستان تو تنها دستان آشنا با من است،چشمان تو تنها آشنا با من است،زان پسبدان خاک را برای تو گل می کنم،دنیا را برای تو گلستان میکنم


 


من زیبایی را در تو حس کردم.من عشق را با تو باور کردم.من درخت زندگیم را با بوسه ها تو تزئین کردم.من از وجود تو بال پرواز بدست آوردم،حالا در آسمانم تا ستاره ها را بچینم و به دور گردنت بیاندازم.من تو را دوست دارم تو چطور؟


 


?.مرا ببخش زیرا وقتی کوله بار غمها و ناراحتی هایت را به دوش انداختم و آنها را دیدیم.دیدم که این غمها و دردها همان غمهایی است که من برای تو درست کرده ام


 




 ?.نمی دانم چی بنویسم تا  تو بخوانی و از عشقم نسبت به خود برانی.فقط می نویسم دوستت دارم


 


 عشق مثل آب می مونه که می تونی توی دستت قایمش کنی آخرش یه روز دستت رو باز می کنی میبینی نیست.قطره قطره چکیده بی آنکه بفهمی اما دستت پر از خاطره هاست


 


یک شب یک ستاره از آسمون افتاد تو دستم بهم گفت دنیارو می خوای یا عشق رو ؟ بهش گفتم هیچ کدوم.گفت چرا ؟آخه من یک عشق دارم که خودش یک دنیاست،دوستت دارم


 


دلم واسه تنهایی میسوزد


چرا هیچکس او را دوست ندارد


مگر او چه گناهی کرده که تنها شده


جرم تنهایی چیست که هیچکس او را نمیخواهد


دیشب تنهایی از اتاقم گذشت


دنبالش دویدم


ولی او رفته بود تنهای تنها


نیمه شب او را مرده کنار حوض خانه پیدا کردم


از گریه، چشمانش قرمز بود


برایش گریستم، آخر او از تنهایی مرده بود، تنهایی مرد و من تنهاتر شدم

 

 
براي ديدن بقيه عكس ها بر روي ادامه متن كليك كنيد

ادامه مطلب

دوشنبه دهم تیر 1387 |

دوست داشتن

نمیخوام بگم که قدر یه دنیا دوستت دارم...


 


 

                                                         چون دنیا یه روز تموم میشه...


 

نمیخوام بگم که مثل گلی...


 

                                                       چون گل هم یه روز پژمرده میشه...


 

 نمیخوام بگم که سیاهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...


 

                                                        چون شب هم بالاخره تموم میشه...
نمیخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...


 

                                                        چون اب که همیشه پاک نمیمونه...


 

 نمیخوام بگم که دوستت دارم... 


 

                                                        چون منکه اصلا دوستت ندارم...


 

بلکه من عاشقتم ...


 

                                            چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بود

تو را در آسمان شرق می جویم جایی که آرزوهای نقره ای من خانه دارند.
تو را در حسرت یک قوی تنها تو را در بال و پر یک پرستوی شوریده تو را در بوسه ی پروانه ها و مغرب گیسوان فرشته هایی که هرگز زمین را ندیده اند می جویم.
چشمهایت جمهوری مهربانی و عشق است بگو من در کدام یک از خیابانهای آن زاده خواهم شد؟
من از تمام کلمات دنیا فقط دو کلمه را می خواهم دوستت دارم را .....و دلم می خواهد شکوفه ها و کوهستانها گرد من جمع شوند و هزاران بار آن را با من تکرار کنند .
دوست دارم شب و شبنم آنقدر ادامه پیدا کنند تا قلب کوچکم آفتابی شود.
کاش می توانستم از درون یک تنگ شیشه ای با ماهی های قرمز برایت ترانه بخوانم .
دوست دارم نه بهشت باشد و نه دوزخ که بین من و تو فاصله اندازد .
دوست دارم هر روز تو را در نفس تازه ی خورشید و هر شب در سایه روشن ماه ببینم تا نیمه شبها با من به کوچه های اندوه بیایی و ببینی که چگونه کنار گلهای شمعدانی و بابونه ها نی می نوازم.
دروازه های آسمان را به من نشان بده و بگذار دستهایم در منظومه شمسی جریان پیدا کند.
فانوسهای مهربانی ات را بر سر راه من بر افراز تا در بیشه های زشت و مه آلود گناه گم نشود.
مرا در گرد و غبار رویاهایم تنها رها مکن و پرنده ها و ابرها را از من مگیر و هنگامی که سوسنهای بی قرار در دود و بارون آواز می خوانند مرا به خانه ات ببر!
دوست دارم در زیباترین آسمان تو زندگی کنم و دوشنبه ها با رودخانه ها و رازیانه ها به گردش بروم.
سوگند به دریا و به موجی که هر دم به سوی تو بال می گشاید  شبها گاهی در جستجوی تو پوست تاریک شب را لمس می کنم و حتی از سنگها سراغت را میگیرم.

 

پری ناز کوچولورفتی خونم شده ویرون

دلم از بی کسی خونه نمی تونه که بخونه

حرف هاي نگفته مونده ولي دل بايد بدونه

اون که رفته دیگه رفته نمی خواد دیگه بمونه


نميخوام كه باز بيايي اون چشماتو من ببينم

خاطراتت باز جون بگیرن باز دوباره من بمیرم


 

نميخوام باز بيايي توي تاريكي بسوزي
آخه حیف تو عزیزم که با من ، با من بمونی


عزيزم سرت سلامت هرجا هستي هرجاباشي 

برو که دنیا دو روزه قلب تو هیچ وقت نسوزه


نازنين اينو نخوندم كه تورو گريه ببينم 

الهی برات بمیرم اشکتو هیچ وقت نبینم


عزيزم اينو ميخونم كه دلم اروم گيره 

آخه طفلکی می سوزه طفلکی بی تو می سوزه


 

پری ناز کوچولو نگو سرنوشت نوشته سهم من از تو همین بود


عزيزم غمت نباشه برو كه روبرو توره 

برو ما تنها می شینیم واسه عشقت میمیریم



 

 
 
 
 

دوشنبه دهم تیر 1387 |

عشق چیست؟

عشق نیروی است در عاشق که او را


به طرف معشوق می کشاند


 و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست


که دوست را به طرف دوست می برد.........


عشق غذا خوردن یک حریص است......


دوست داشتن در سرزمینی بیگانه


  یافتنی است...... عشق جنون چیزی


 جر خرابی و پریشانی نیست ... اما


دوست داشتن در اوج معراج از سرحد


          عقل فراتر می رود به قله بلند افتخار......

 


 

.....دوستت دارم....


بهت نمی گم که دوست دارم ، ولی قسم میخورم که دوست دارم


 

بهت نمی گم که هر چی بخوای بهت میدم ، چون همه چیزم تویی


 

نمی خوام که خوابت رو ببینم ، چون تو خیلی خوش تر از خوابی


 

اگه یه روز چشمات پر اشک شد دونبال یه شونه هستی تا گریه کنی ، صدام کن ، قول میدم اشک هاتو پاک کنم و منم با تو گریه کنم


 

اگه دنبال مجسمه سکوت می گشتی تا سرش داد بزنی ، صدام کن قول میدم ساکت بمونم


 

اگه دنبال خرابی می گشتی تا نفرت رو در اون دفن کنی ، صدام کن ، قلبم تنها خرابه وجود توست


 

اگه یه روز صدات کردم که بهت نیاز دارم ، نگو کجایی ، فقط یه لحظه چشماتو ببند و بهم فکر کن ...


 

 

ای کاش زبان نگاهم را می دانستی


 

    و با این همه سکوت


 

مرا به خاموشی متهم نمی کردی


 

    کاش می دانستی من همیشه


 

با زبان چشمانم با تو سخن می گویم


 

    چشمانی که از ندیدنت


 

سیل ها دارند برای جاری ساختن


 

    سخن ها دارند برای گفتن


 

غزل ها دارند برای از تو سرودن و


 

    عشق ها دارند برای از تو فریاد کردن


 

کاش می دانستی که من تو را


 

    دوست دارم


 

کاش می دانستی....

دوشنبه دهم تیر 1387 |

زندگي

زندگي را بايد به رقص درآورد. زندگي، تجارت نيست. زندگي را براي نفس زندگي بايدزيست. از زندگي بهره ببريد، اما آن را به سطح يك كارابزار نكشيد.

زندگي هدف نيست،چرا كه معناي هدف تنزل دادن امور به سطح وسايلي براي رسيدن به چيزهايي است و برايرسيدن به هدف هميشه بايد قرباني داد و هر آنچه كه داريد بايد به پاي هدف‌هاي آيندهريخت.


اما عشق بخشنده است، هديه ميكند و توقعي براي دريافت ندارد. پس بايد زيستآنهم عاشقانه.


کاش بودی

عاشقانه دستهایش را گرفتم. گرمای عجیبی در سینه جانم را می سوزاند.عطر عجیبی پراکنده بود. حالتی داشتم وصف ناپذیر. گویی توآسمون بودم. به من لبخند می زد و در انتظار جوابش بود. گویی هوش از سرم پریده بود. نبضشوتو دستام حس می کردم. حتم داشتم اون هم همینطوریه. حس می کردم، آسمان،زمین، و همه چیز مال منه . آتیشی تو دلم به پا بود. آتشی بالاتر از زمان و جسم.
تنها چیزی درونم را آزار می داد, شرم داشتم در چشماش نگاه کنم. لیاقتش را نداشتم. از بی ابرویی،گریه ام گرفت. من کجا و آسمان کجا؟
احساس کردم اون هم گریه می کنه. سرمو بلند کردم, بی اختیار دستمو روی صورتش گرفت و همون طور اشک می ریخت. درکش برایم مشکل بود. این من بودم که باید گریه می کردم
کاش بودند ستاره ها، تابه من حسودی می کردند
 
راز عشق
 
به آنان كه عاشقند و دوست دار يار

 راز عشق در تواضع است
اين صفت به هيچ وضع نشانه تظاهر نيست
بلکه نشان دهنده احساس و تفکر قوي است ـ ميان دو نفري که يکديگر را دوست دارند ـ تواضع مانند جويبار آرامي است که چشمه محبت آنها را تازه و با طراوت نگه ميدارد

 راز عشق در احترام متقابل است
احساسات متغير اند امااحترام دو نفر ثابت ميماند
اگر عقايد شريک زندگي ات با عقايد تو متفاوت است
با احترام به نظريات اش گوش کن
احترام باعث ميشود که او بتواند خودش باشد

 راز عشق در اينست که
به يکديگر سخت نگيريد
عشقي که آزادانه هديه نشود اسارت است

 راز عشق درين است که
هر روز کار کني که شريک زندگي ات را خوشحال کن
نگذار که جويبار محبت از کمي باران بخشکد

 راز عشق در اين است که
حقيقت اصلي عشق يعني تفکر را از ياد نبري
آيا يک رابطه دراز مدت مهمتر از اختلافات کوچک و زود گذر نيست ؟
 راز عشق در اين است که
رابطه تان را مانند يک باغ با محبت تزئين کنيد
بذر علاقه ها و عقيده هاي تازه را بکار که زيبائي ـ برويد
ضمناً فراموش مکن که باغ را بايد هرس کرد
مبادا غنچه هاي گل پوشيده از علف هاي هرز عادت شود
براينکه عشق همواره با طراوت بماند بايد به آن مثل هنر خلاقانه نگاه کرد

 راز عشق در خوشي مشربي است
شوخي با ديگران را فراموش نکن در ضمن مراقب شوخي ها ات باش
شوخي نا پسند نکن ـ شوخي بايد از روي حسن ونيت باشد نه نيشدار

 راز عشق در اين است
که مانع بروز هيجانات منفي در وجودت شوي و صبر کني تا خون سرد را دو باره بدست آوري
با اينکه احساس جلوه الهام است اما شخص اعصباني نمي تواند چيز ها را با وضوع درک کند
قلبت را آرام کن
تنها به اين وسيله است که مي تواني چيزها را آنگونه که هستند دريابي

 راز عشق در اين است که
طرف مقابل ات را تحسين کني
هرگز با فرض اينکه خودش اين چيز ها را مي داند از تحسين غافل نشو
مشکلي پيش نخواهد آمد اگر بار ها با خلوص نيت بگويي دوستت دارم
گر چه احساسات بشري به قدمت نسل بشر است ـ اما کلمات تازه و جوان خواهند ماند

 راز عشق در اين است كه
که بيشتر با نگاه حرف بزني زيرا چشم ها پنجره هاي روح هستند
اگر هنگام صحبت کردن از نگاه استفاده کني مثل آن است که پنجره ها را با پرده زيبايي بيارايي و به خانه گرمي و جذابيت بخشي

 راز عشق در اين است که
وقتي پيشنهادي به ذهنت ميرسد براي نياز خودت به بيان آن فکر نکني ـ بلکه به علاقه ديگري به شنيدن آن فکر کني
اگر لازم بود حتي ماه ها صبر کن تا آماده گي شنيدن آنچه را که ميخواهي بگوئي پيدا کند

 راز عشق در اين است که
هيچکدام خود را معلم ديگري ندانيد
به عبارت ديگر از اينکه ميتوانيد از يکديگر ياد بگيريد سپاسگذار باشيد

 راز عشق در اين است که
در سکوت دست يکديگر را بگيريد ـ
کم کم ياد ميگيريد که بدون کلام رابطه برقرار کنيد

 راز عشق در اين است که
شريک زندگي ات را با طناب نياز مبند ـ
گياه هنگامي رشد که آزادانه از هوا ونور آفتاب استفاده کند ـ

 راز عشق در اين است که
به عشق بيشتر از يکديگر احترام بگذاريد ـ
زيرا عشق هديه ازلي خداوند است ـ

 راز عشق در اين است که
هنگام سوء تفاهم فقط به اين فکر نکني که طرف مقابل چگونه ناراحتت کرده است ـ

 راز عشق در اين است که
از يکديگر انتظارات بي جا نداشته باشيد
ذهنيت را بر ارزشهائي متمرکز کن که شما را به يکد يگر نزديکتر ميکند ـ
نه بر مسائلي که بين شما فاصله مي اندازد
 راز عشق در اين است که
حس تملک را از خود دور کني
در حقيقت هيچ کس نمي تواند مال کسي شود ـ
در عوض به راه حلي فکر کني که در آينده از بروز چنين سوء تفاهم هايي جلوگيري کني

 راز عشق در اين است که
باور ها آرمان ها و اهدفتان را با يکديگر در ميان ب
گذاريد
 
 
 
 
 

می خوام برم پرينت قلبم رو بگيرم تا باورت بشه كه چقدر دوستت دارم...!!!
---------------------------------------------------------------------------
اگر مي خواي صد سال زندگي کني من مي خوام يه روز کمتر از صد سال زندگي کنم چون من هرگز نمي تونم بدون تو زنده باشم
---------------------------------------------------------------------------
من اصولآ خیلی فکر نمی کنم! اما هر وقت فکر بکنم، به تو فکر می کنم!!
---------------------------------------------------------------------------
نمي خوام بگم دوست دارم چون دوست ندارم بلكه عاشقتم!!

دوشنبه دهم تیر 1387 |

آذر 1388
تیر 1388
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387

دوست داشتنو تجربه کنید
تقديم به تو نازنين
دل تنگتم
باور كن i love you
قواعد دوست داشتن
تو رو خدا برگرد
اينم به شعر زيباي ديگه
انواع عشق
عشق
این شعرو بخون

عاشقانه دختر پسرا-امین
حرف های نگفتهساناز قلابی
نیاتوووووووووو-پریا
عشق-پدرام
عشق اسمان زمین-سارا وفا
در بی کسی-کامران
مسافر غریب-مسافر
به نام او که تنهاست-فرشید
عکس هنرمندان-عادل
تسلیت قلب صبورم-میلاد
یادداشت یک دیو-جوان
به سوی مهتاب-مسافران مهتاب
یک شب مهتابی-فراموش شدگان
شلخته-فرشید
دخترای کوچه پشت
کاش که این فاصله هارا کم کنیم-سه تفنگ دار
مستی و راستی-یاسمن
فصل خزون-مسافر
فريادهاي بي صدا-الهه
دخترسايه-سارا
دل نوش-¸¸.•¨¯`• نــــگار •¨¯`•¸¸.
عشق بازي-صبا
ماتيلدا-النا
نگار و بهزاد-نگار
عشق به معشوق-فرزاد
xmas-علي
هيچكي منو دوس نداره-پوريا
سلامي دگر-ستايش خيرابي
قالب وبلاگ

RSS 2.0

:::منبع کد آهنگ:::

:::منبع کد آهنگ:::

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس